تبليغاتX
سینما × سینما

سینما × سینما

زندگی با سینما

بررسی وضعیت سینمای ایران

بدون سینما هم می توان زندگی کرد ؟!

کم کم همگی ما به این موضوع عادت می کنیم که باید بدون سینما زندگی کرد. ما مردمی هستیم که ده ها سال بدون داشتن هیچ حقی زندگی کرده ایم و می کنیم ٬ همگی زندگی بدون آزادی ٬ بدون بیان و بدون تصمیم گیری برای خودمان را تجربه کرده ایم. در برابر سال ها زندگی بدون دموکراسی و آزادی نبود سینما را نمی توان مشکل بزرگی دانست و حتی شاید نتوان آن را مشکل به حساب آورد ٬ اما ٬ می توان موضوع از بین رفتن سینما را یکی از دل مشغولی ها و دغدغه های هنر دوستان در هر دوره ای دانست. در حال حاضر نبود سینما بهتر از بودن سینما در کشور ماست.

بهتر است سیر سینمایی کشور را بررسی کنیم. سینمای ایران را به طور کلی می توان به دو بخش مجزا تقسیم کرد ٬ سینمای قبل از انقلاب و سینمای بعد از انقلاب.

بالا خره صنعت سینما به ایران راه یافت و هنر هفتم وارد ایران شد٬ در این دوره ( قبل از انقلاب ) فیلم های بسیاری در ایران ساخته شد اما متاسفانه٬ بسیاری تعداد فیلم ها هرگز باعث بالا رفتن کیفیت فیلم سازی در این دوره نشد. فیلم هایی ساخته می شد که در آن ها بازیگر حرف اول و آخر را می زد٬ حضور بازیگرانی چون فردین ٬گوگوش ٬بهروز وسوقی و ... خود به تنهایی عامل مهمی در بالا رفتن فروش فیلم ها بود ٬ کارگردانان نیز تنها برای بالا رفتن فروش فیلم هایشان در استفاده از این بازیگران از هم پیشی می گرفتند. فیلم ها تنها با بازیگرانشان شناخته می شدند و کمتر فیلمی بود که به خاطر کارگردان آن یا دیگر افراد آن فیلم شناخته شود و یا این که کارگردان به خاطر فیلمش معروف شود. قیصر و گوزن ها از معدود فیلم هایی بودند که توانستند باعث شناخته شدن کارگردان فیلم یعنی مسعود کیمیایی شوند. به لطف پخش این فیلم ها از شبکه های لوس انجلسی فارسی زبان همگی بسیاری از این فیلم ها را بار ها دیده ایم. موضوع آنها اغلب ٬ زن٬ غیرت ٬ رقص ٬خوانندگی و عشق بود. یکی از تکنیک های فیلمسازی در آن زمان لب زدن بازیگران فیلم بر روی آهنگ های خوانندگان مختلف بود. همیشه در فیلم ها یک یا چند مرد غیرتی وجود داشت. مگر می شود فیلمی از گوگوش دید که در آن آهنگ های او پخش نشود؟! ... مردم نیز به چنین شرایطی عادت کرده بودند و آن را می پسندیدند. در شرایطی که موج های سینمایی در فرانسه ٬ ایتالیا و انگلیس شکل می گرفت مردم و سینماگران ایران به همین دیدگاه های سنتی و کلیشه ای پایبند و علاقه مند بودند. البته در این دوره نباید فعالیت بزرگانی چون علی حاتمی و داریوش مهرجویی و ... را نادیده گرفت اما این تحول های کوچک هرگز تبدیل به جرقه ای برای تحولات بزرگتر در سینمای آن زمان ایران نشد.

مسعود کیمیایی بهروز وثوقی در نمایی از قیصر

در دوره ای به سبب انقلاب و نیز جنگ در ایران و همچنین نبود ضوابط فیلمسازی در ایران ساخت فیلم با وقفه ای روبرو شد. شاید چنین وقفه ای برای تغییر طرز تفکر فیلم سازان در آن دوران بسیار حیاتی بود. پس ازیک دوره افول سینمای ایران ( البته به سبب کم شدن تعداد فیلم های ساخته شده ) دوباره فیلم سازی شکل گرفت و کارگردانان جدیدی خود را نشان دادند . بازیگرانی که قبل از انقلاب حضور هر یک از آن ها باعث فروش بسیار فیلم ها می شد به دلایلی مجبور به ترک وطنشان شدند و این سبب شکل گیری سینمای جدیدی شد ٬ سینمایی که دیگر بازیگر در آن حرف اول را نمی زد . در این دوره سینماگران مولف خود را نشان دادند ٬ در فیلم ها موضوعات جدید دیده می شد٬ کارگردانانی چون بهرام بیضایی ٬ عباس کیارستمی ٬ امیر نادری و ... ظهور کردند که هر یک طرز فکر جدیدی داشتند و این باعث بالا رفتن سطح سینمای ایران شد و به نوعی موجی نیز در ایران شکل گرفت و به عبارت بهتر سینمای ایران چند پله را یک جا برداشت و خواسته یا ناخواسته از کلیشه ها جدا شد. طعم گیلاس ٬ هامون و ... فیلم هایی هستند که می توان طرز فکر جدید را در آن ها به طور کامل دید. با چنین فیلم هایی در این دوره سینمای ایران به جهان معرفی شد و این شروعی برای بیشتر شدن حضور ایرانی ها در جشنواره های خارجی شد.

فیلم هامون داریوش مهرجویی

در سینمای ایران نیز مانند هر کشور دیگری برای ادامه تحول ها به فکر های جدیدی نیاز است٬ به کارگردانان جوان و فیلم سازان مستعد که این راه را ادامه دهند و جز به پیشرفت سینمای ایران به هیچ حاشیه ای فکر نکنند٬ متاسفانه جز تعداد کمی از این فیلمسازان جوان بقیه نتوانستند این راه را ادامه دهند و جلوی فرونشتن این موج را بگیرند. سینمای ایران دوباره به افول نزدیک می شود اما این بار این افول نه از نظر تعداد فیلم ها است بلکه از نظر محتواست. دوباره اسیر کلیشه ها می شویم ٬ دوباره به سینمایی می رسیم که بازیگران در آن عامل فروش بالای فیلم ها می شوند. جمله ای از دوستی نقل می کنم ٬ سینمای ایران اکنون تبدیل به سینمای چشم آبی ها شده ٬ منظور افرادی است که تنها به دلایلی چون قیافه و ... معروف شده اند و این سبب حضور آن ها در فیلم های بسیار شده است و حضور هر یک سبب فروش بالای فیلم ها می شود٬ کسانی چون محمد رضا گلزار که شاید بتوان او را بی استعداد ترین نابازیگر سینمای ایران معرفی کرد٬ کسانی چون شهاب حسینی ٬ مهناز افشار و ... افرادی که بدون هیچ علاقه ای به سینما وارد هنر هفتم شدند و شروع به نابود کردن سینمای ایران از بن و ریشه کرده اند٬ سینمایی که بنیان گذارانی چون علی حاتمی و داریوش مهرجویی دارد.

چرا باید افرادی چون آرش معیریان که از فیلم سازان جوان است و فردی تحصیل کرده در هنر است بیاید و فیلم هایی پوچ چون کما و شارلاتان بسازد و با فروش چند صد میلیونی همراه باشد؟ دلیل حمایت مردم از چنین فیلم هایی چیست؟ فیلم هایی که ما را به یاد اوایل دوران سینمای کشور می اندازد. پس طرز فکر جدید کجا رفته است؟ کارگردانان جوان چه می کنند؟ سینمای ما به نقطه ای رسیده که دیگر کلیشه ها در آن کاربردی ندارد. در ژانر اجتماعی تا چه حد ما به تکرار مکررات نیاز داریم؟ چرا فیلم هایی چون زن زیادی و کافه ترانزیت مرتبا تکرار می شوند؟ سینمای ما با تکرار مشکلی ندارد اما ای کاش این تکرار ها توام با طرز فکری جدید باشد. ای کاش امضای کارگردانان در این آثار وجود داشته باشد و صرفا تکرار محض نباشد. تا کی می خواهیم بر چنین فیلم هایی نام رئالیستیک بگذاریم؟ ما با سینمایی روبرو هستیم که دوباره به همان دوران اولیه خود رسیده ٬ البته به لطف سانسور ها از اینکه فیلم ها عینا تبدیل به نسخه های گذشته شوند جلوگیری شده ٬ مگر ما به چند سلطان قلب ها احتیاج داریم؟ چرا نباید اقتباس های جدیدی از شاهکار های سینما ایران شکل بگیرد. در همه دنیا شاهکار ها بازسازی می شوند اما در ایران ٬ تنها کلیشه ساخته می شود و همین تکرار است که از تبدیل شدن اثری به یک شاهکار جلوگیری می کند.

ما مردمی هستیم که به سختی بدست می آوریم اما به راحتی از دست می دهیم. سینمای ایران چون کوه بلندی بود که از پای کوه حرکتی شروع شد و به سختی به نزدیکی قله رسیده بود اما هم اکنون به جایگاه پستی پایین تر از پای کوه رسیده است.

به امید تغییر دیدگاه فیلم سازان و مردم و پیشرفت سینمای ایران

 

از نشریه آگراندیسمان - نوشته سیامک کشف الایات

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/02ساعت 15:47  توسط سیامک کشف الایات  |