عجیب تر از بهشت

Stranger than Paradise
این فیلم از سه قسمت کلی تشکیل شده است. دنیای جدید/ یک سال بعد / بهشت
در این فیلم زندگی فردی به نام ویلی طی مدت چند روز نزدیک 15 تا 20 روز نمایش داده می شود. جارموش باز هم به درون افراد رفته و خصوصت و شخصیت درونی آن ها را بررسی می کند.
ویلی (جان لوری) فردی است خوش گذران ٬ راحت طلب و بی بند و بار که تنها به فکر خودش است . او در نیویورک در سوئیتی زندگی می کند. زمانی که خبر آمدن کازن او به او داده می شود او نارارحت شده شاید چون از راحت طلبی او کم می شود. دختری به نام اوا همان کازن او پیش او می اید تا مدت چند روز را در نیویورک بگذراند و از آن جا به کلیولند برود.
بخش اول فیلم به نام دنیای جدید (New World ) تنها به نشان دادن کمی از خصوصیات این دو نفر یعنی ویلی و ایوا می پردازد. در این بخش فرد دیگری که دوست ویلی است به نام ادی وارد فیلم می شود و تنها چند حضور کوتاه از او در این بخش از فیلم داریم ولی در همین چند حضور کوتاه علاقه ای به ایوا از خود نشان می دهد. می توان گفت این بخش دنیای جدیدی برای ایوا است . او با افراد جدیدی آشنا می شود و زندگی چند روزه جدیدی را تجربه می کند و یا می توان گفت دنیای جدیدی برای ویلی است که او که قبلا تنها زندگی می کرده می تواند مدت چند روز را با ایوا باشد. ولی برای هر دو فرد زندگی همان است که بوده و همان می ماند. می بینیم که ویلی راحت طلب حتی برای فرار از شستن ظرف غذا٬ غذا های آماده ای را تهیه می کند که به شستن ظرف احتیاجی نیست و این کار را حتی در هنگایمی که با ایوا است هم ادامه می دهد و حتی از ایوا می خواهد که چون به خانه او امده پس باید ایوا خود را با زندگی او وفق دهد و او زندگیش را تغییر نمی دهد. ایوا نیز به همین شکل هیچ تغییری را نمی خواهد. او حتی وقتی ویلی لباسی برای او می خرد و از او می خواهد چون در نیویورک است سعی کند مانند دختران آن جا لباس بپوشد ٬ از پوشیدن ان فرار می کند و آن را آزار دهنده می داند و می خواهد همان باشد که بوده و خواستار هیچ تغییری نیستند. با این که ویلی خواهان هیچ تغییری نیست ولی از رفتن ایوا احساس ناراحتی می کند و این را در صحنه پایانی قسمت اول می بینیم که وقتی در حال نوشیدن آبجو با دوست ادی نشسته مدت طولانی هیچ حرفی نمی زند.
قسمت دوم فیلم بعد از رفتن ایوا شروع می شود و یک سال بعد را نشان می دهد. هنوز ویلی همان فرد خوش گذران راحت طلب است. ادی نیز در این بخش بیشتر حضور دارد و کم کم شخصیت خودش را به ما نشان می دهد. این بخش با قمار بازی 5 نفر شورع می شود و وقتی ویلی همه پول ها را می برد آن جا را ترک می کنند. ویلی و ادی که پول زیادی برده اند باز هم به دنبال خوش گذرانی می روند و ماشینی از دوستی قرض می کنند و به کلیولند می روند و به خانه ( خاله / عمه) خود در کلیو لند می روند تا شاید بتوانند دوباره ایوا را ببینند. ایوا هنوز تغییر نکرده ولی در این بخش رابطه ایوا را با پسری می بینیم ولی ویلی گویا نمی خواهد این رابطه وجود داشته باشد.
ویلی و ادی به سفر امده اند ولی انجا را دقیقا مانند شهر خودشان می بینند و از ادی می شنویم که به ویلی می گوید: خیلی مسخره است که به محل جدیدی بری وبی همه چیز اونجا مثل قبل باشه. انها خواستار هیچ تغییری نبودند و هر جا هم بروند انجا را درست مثل قبل می بینند. شاید جارموش خواسته به تکرار در زندگی روزمره انسان ها اشاره کند و اینکه همه جا مانند هم است و هیچ کس از تکرار نمی تواند فرار کند. پس از مدتی انها کلیولند را ترک می کنند و وقتی می بینند که هنوز پول زیادی برایشان باقی مانده است تصمیم می گیرند که دوباره به سفری بروند و این بار فلوریدا.
قسمت سوم فیلم به نام بهشت ( Paradise ) شروع می شود . آندو ابتدا به کلیولند بر می گردند و ایوا را نیز همراه خود می بند و به فلوریدا می رسند. در هتلی شب را می گذرانند و صبح وقتی ایوا از خواب بیدار می شود می بیند که آن دو او را ترک کرده اند و پس از مدتی که بر می گردند می فهمد که آن ها تمام پول خود را در مسابقات سگ باخته اند و تنها مقدار کمی پول برایشان باقی مانده است. ولی ویلی تاکید دارد که باید این پول را با خود به مسابقات اسب سواری ببرد و با شرط بندی در آن جا پول زیادی برنده شود و باز هم ایوا را با خود نمی برند. ایوا لباس همیشگی خود را می پوشد و به کنار دریا می رود و در آنجا مردی او را با زنی دیگر که قرار بوده با همان لباس ها در ان مکان ظاهر شود اشتباه می گیرد و پول زیادی را به اشتباه به او می دهد. و او به هتل بر کی گردد و وسایل خود را بر می دارد و نامه ای با مقداری پول می گذارد و به فرودگاه می رود که از انجا به سفری واقعی برود ولی برای ان روز جز بلیت مجارستان یعنی همان کشور خودش بلیتی نیست. ویلی و ادی که این بار پول زیادی برنده شده اند به هتل می ایند و سپس به دنبال ایوا به فرودگاه می روند و ویلی بلیت می گیرد که به هواپیما داخل شود و بتواند ایوا را برگرداند و ادی منتظر او در بیرون فرودگاه می ماند ولی می بینیم که نه ویلی و نه ایوا بر می گردند و هواپیما بلند می شود . می بینیم که ایوا دوباره به همان هتل بر می گردد پس او به سفر دیگری نرفته و این بار با پول زیاد در هتلی می ماند.
جارموش در این فیلم زندگی حدود 15 تا 20 روزه سه نفر را نشان می دهد ولی از این زندگی تنها قسمت های مهم آن را نشان می دهد و این کار را با تقسیم کردن فیلم به قسمت های زیادی انجام می دهد و هر قسمت چند دقیقه از این زندگی را نشان می دهد و سپس یک کات داریم و این را با سیاه بودن فیلم برای چند ثانیه نشان می دهد و دوباره به فیلم بر می گردیم ولی این بار به مدتی جلو تر. شاید جارموش اعتقاد دارد که زندگی تماما تکرار است و ان قسمت هایی را که از فیلم نشان نمی دهد از این رو که تکرار بقیه زندگی است به بیننده وا می گذارد که خودش آن ها را جایگزین کند. ولی باز هم فیلم جارموش دارای ریتمی کند است و این حذف قسمت هایی از زندگی هم نتوانسته در جهت تند تر شدن ریتم فیلم گام بردارد چرا که می بینیم در میان همان قسمت های باقی مانده باز هم بسیار تکرار وجود دارد. اگر مدت این فیلم 20 یا 30 دقیقه دیگر افزایش می یافت شاید شاهد تکرار شدن بسیاری از صحنه ها می بودیم. ریتم تند یا کند را نمی توان به عنوان ضعف کارگردان دانست بلکه این تنها به سبک کارگردان بر می گردد و این جزعی از سبک جارموش است که ریتم فیلم هایش کند است و حتی گاهی نیز تنها همین چگونگی ریتم است که باعث زیبا شدن فیلم می شود ولی در این فیلم کمی ازار دهنده شده است. شاید همین چند ثانیه سیاه بودن تصویر برای وصل شدن دو زمان به یکدیگر به این کندی ریتم هم کمک کرده باشد.
در این فیلم موسیقی زیبایی را چندین بار می شنویم ٬ همان سبک موسیقی که در شب روی زمین یا زمینگیر قانون می شنویم و شاید بتوان این سبک موسیقی را سبک مورد علاقه جارموش دانست.
جارموش فیلم را به سه بخش تقسیم کرده که ابتدا دنیای جدید است . شاید این وضعیت برای هر کس دیگری دنیای جدید باشد که مثلا برای چند روز به سفری برود و یا برای چند روز از تنهایی بیرون آید ولی می بینمکه برای شخصیت های داستان این چنین نیست. قسمت دوم که مربوط به یک سال بعد می شود باز هم تکرار را در زندگی شخصیت های فیلم جارموش می بینیم. در قسمت سوم که به عنوان بهشت از نام برده می شود سفر به فلوریدا است. شاید چنین سفری با مقدار زیادی پول برای هر کس دیگری بهشت محسوب شود ٬ حتی خود ادی و ویلی نیز موقع صحبت کردن در مورد آن طوری حرف می زنند که گویی بهشت است ولی باز هم می بینیم که تغییری در وضعیت شخصیت های داستان بوجود نمی آید و باز هم تکرار زندگی برای هر سه شخصیت را می بینیم.
در این فیلم جارموش باز هم بیننده را به دنیای خودش و شخصیت های فیلمش وارد می کند و از بیننده می خواهد که خود را در فیلم ببیند شاید این سیاه شدن تصویر برای چند ثانیه بین هر بخش گواه این مطلب باشد که جارموش می خواهد بیننده خود در داستان دخالت کند و جاهای خالی آن را خود پر کند و فیلم را طوری پیش می برد که بیننده می تواند این فضاهای خالی را پر کند.
