سینمای ایران = پرورش مدل لباس
سینمای ایران = پرورش مدل لباس
به نظر من بزرگ ترین مشکل یک انسان به خصوص یه فرد ایرانی در اینه که نمی دونه برای چه زندگی می کنه٬ برای چه نفس می کشه٬ برای که فعالیت می کنه ٬ برای که می نویسه و در سینما در مورد یک فیلمساز اینه که برای چه فیلم می سازه. شخصا خودم هم درگیر چنین سوال هایی به خصوص سوال های اول هستم ولی با این حال می دونم که مشکل بیشتر در این ندانستن ها است.
بر خلاف میل و علاقه شخصی به اصرار دوستی مجبور به رفتن به سینما برای دیدن فیلم آتش بس تهمینه میلانی شدم. حدود 15 دقیقه از فیلم گذشته بود که به سینما بهمن وارد شدم. سینما تقریبا پر بود شاید به دلیل اینکه روز شنبه بود و بلیت ها نصف قیمت. البته من خودم هم سعی می کنم برای سینما رفتن روز شنبه رو انتخاب کنم. با وجود تنفر بسیار نسبت به دو بازیگر این فیلم یعنی محمد رضا گلزار و مهناز افشار سعی کردم بشینم و فیلمو تحمل کنم ولی کماکان به دلیل همین تنفر پیش زمینه ذهنی نسبت به فیلم پیدا کرده بودم.
فیلم در مورد پسر و دختری بود که پس از ازدواج به مشکلاتی از نظر سلیقه بر می خورن و در نهایت برای رفع آن به مشاوری رجوع می کنند. سعی ندارم موضوع فیلمو بیشتر توضیح بدهم چرا که اصلا این فیلم حتی ارزش نوشتن در موردشو هم نداره.
اولین چیزی که به ذهنم اومد این بود که تهمینه میلانی سیر نزولی خودشو در فیلمسازی با انتخاب این دو نا بازیگر ادامه داده ولی با دیدن فیلم تا اواخر آن متوجه شدم که تهمینه میلانی هم خود دچار یه نوع دگرگونی شده و اینو می شه از فاصله بین فیلماش یعنی هر یک سال یک فیلم نتیجه گرفت. تهمینه میلانی سعی کرده با تقلیدی از چند فیلم خوب و بد بتونه فیلمی بسازه و به نظر من صرفا به دلیل فروش در گیشه این فیلمو ساخته بدون هیچ نوع طرز فکر. دوستانی که سینما را با کما می شناختن و دوست داشتن می گفتن این فیلم تقلیدی از فیلم خانم و آقای اسمیت بود ولی من اون فیلمو ندیدم که بخوام نظر بدم. به نظر من فیلم تقلیدی از نوع فیلمسازی و طرز فکر وودی آلن بود ولی فقط از نظر تقلید می شه اونو به فیلم های وودی آلن نسبت داد و از نظر فیلمسازی اگر بتوان اسم اونو فیلم گذاشت قابل رقابت با فیلم های بالیوود و فیلم فارسی است و از نظر محتوا اگه اسم آلنو در کنار این فیلم و همراه اون به کار ببریم شاید در حق هنر هفتم ظلم کرده باشیم.
حرف های مسخره در طول فیلم از سوی بازیگر ها و مشاور بیان می شه و ابراز احساسات مسخره و بی دلیل و ظاهری نکته بارز این فیلمه. بازیگر نما ها به فیلم نگاهی شبیه فیلم تبلیغاتی را تحمیل می کردن. محمد رضا گلزار در این فیلم مانند 99 درصد فیلم هایش نقش جوونی خوش لباس ٬ خوشگل ٬ پولدار٬ خوش گذران و ... رو بازی می کنه. صفاتی در گلزار در این فیلم نمایش داده می شود که ما رو به یاد بازیگران فیلم های بالیوودی می اندازه و فقط کمبود آن شاید یک درگیری بود که محمد رضا گلزار یه نفرو مثلا از روی غیرت بزنه. میلانی با استفاده از گلزار در این فیلم مدلی رو به فیلم وارد می کند. کارکتری که لباس های مد روز می پوشه و ماشین گرونی که شاید خیلی ها با دیدنش لذت ببرن استفاده می کند و به قول دوستی دختران دبیرستانی سینما را به جنب و جوش و خوشحالی وا می داره و شاید به زبان خودمون قند تو دلشون آب می کنه. مهناز افشار هم کارکتری مثل گلزار ولی از جنس مخالف داره. دختر جوونی که شلوار های تنگ ( به قول گلزار ) می پوشه و دوستان زیادی داره و حاضر جوابه و حالا به خاطر تهمینه میلانی هم که ادعای فمینیستی پوچو داره می تونیم بگیم فمینیست هم هست٬ البته فقط فمینیست از نظر لغت و نه به معنای واقعیس شاید بشه گفت فمینیست از نظر تهمینه میلانی.
خانم میلانی شما هدفت از ساختن این فیلم چی بوده؟ دو تا مانکن که قبلا بار ها معرفی شده بودن رو معرفی کنی؟ پول به جیب بزنی؟ به سیر فیلم سازی هر سال یه فیلم خودت ادامه بدی؟ تماشاگر به سینما بکشی؟ دختران و پسر های دبیرستانی رو به جنب و جوش بندازی؟ روند افت سینمای ایرانو ادامه بدی؟ سینمای ایرانو به نابودی بکشی؟ آبروی خودتو ببری؟ یه سری تماشاگر نفهمو بخندونی برای هیچ و بدون هیچ نوع طرز فکر؟ هدف شما از زندگی چیه؟ ساختن زن زیادی و آشغال هایی امثال اون؟ حرف های کلیشه ای و ادعا های پوچ و احمقانه؟ تقلید از بزرگان به صرف موضوع نداشتن برای خودت و ایده نداشتن؟ ادعای فمینیستی؟
سعی کردم فیلمو تحمل کنم و این کارو تا اواخر فیلم انجام دادم ولی زمانی که گلزار احساساتی شده بود٬ دیگه نتونستم تحمل کنم و وقتی که گریه می کرد حالت تهوع پیدا کردم و سریعا از سینما خارج شدم.
به امید نابودی سینمای افرادی مثل تهمینه میلانی ٬ آرش معیریان و امثال این ها و به امید خارج شدن افرادی چون مهناز افشار و محمد رضا گلزار از دنیای هنر هفتم.
قبول دارم لحن نوشتم خیلی موضع گیرانه بود ولی قبول کنید طور دیگه ای نمی تونستم این مساله رو بیان کنم. شاید دوستانی بگن که هدف اصلی فیلم و سینما رو فراموش کردیم و اون اینه که تماشاگر به سینما بیاد و چنین دوستی نظر استاد هیچکاک هم بیان می کنه که گفته اول٬ فیلم ها برای سرگرمی باید باشه ولی من کماکان می گم با هنر سر و کار داریم و هنر هفتم. هنر هفتم چیست؟ هنری که هیچکاک ها ٬ چاپلین ها ٬ برگمان ها ٬ بونوئل ها و ... آن را در جهان معرفی کرده اند و روز به روز پیش می بردند. هنری که در ایران با بیضایی ها و کیارستمی ها و نادری ها و ... شناخته می شود. اگر ما صرف کشیدن تماشاگر به سینما را هدف قرار دهیم این بزرگترین اهانتی به هنری است که چنین افرادی آن را پرورده اند و از جان و دل برای آن مایه گذاشته اند. هنری که آل پاچینو ها را با پدر خوانده و صورت زخمی معرفی می کند٬ دونیرو ها را با پرد خوانده و راننده تاکسی و گاو خشمگین معرفی می کند ٬ هنری که عزت الله انتظامی ها را با فیلم گاو نشان می دهد ٬ همان هنری که جانی دپ ها را با فیلم های جارموش معرفی می کند پس چرا باید بازیگری مانند گلزار را به صرف خوش تیپ بودن و یا مهناز افشار را به صرف شباهت به گوگوش وارد سینما کند؟ چرا باید اسم معریان را با فروش میلیونی فیلم کما بر زبان بیاندازد ولی کیارستمی و پناهی را کسی نشناسد و فیلم هایشان اجازه پخش نداشته باشند؟ چرا باید بیضایی سال ها فیلم نسازد ولی کوچکتر هایی چون میلانی هر سال مخزرفاتی را تحت عنوان فیلم معرفی کند؟ و چرا های بسیار دیگر که کماکان بدون جواب اند.
پوستر تبلیغی فیلم زیر درخت هلو رو دیدم که روش نوشته شده بود قهقه در سینما. ای نفهم ها آخه فیلمو با این شعار معرفی می کنن؟ هدف از ساختن فیلم همینه ؟ همین؟ قهقهه در سینما؟ کارگردان با این قهقهه زدن ارضا می شه؟ وای به چنین کارگردانی؟!! خب ما باید به همین وضع عادت کنیم و دم بر نیاریم. زمانی که فیلم هایی این چنین مزخرف و مبتذل اجازه نمایش پیدا می کنند ولی کماکان فیلم ده کیارستمی و طلای سرخ پناهی در دوراهی تیغ سانسور یا عدم نمایش گیر افتادن٬ زمانی که هر کس و ناکسی میاد و در مورد فیلم٬ معنا گرا بودنشو بحث می کنه چه می شه گفت؟!! تنها راه اینه که هیچ نگیم و آهی در دلمون بکشیم و افسوسی بخوریم و به آینده امیدوار باشیم.
به امید اینکه هر کس هدف خود را از هر کار و حرف و عملش بداند و میلانی ها هم هدف خود را از فیلمسازی بفهمند و با عقل تصمیم به فیلمسازی بگیرند.
