تبليغاتX
سینما × سینما

سینما × سینما

زندگی با سینما

بودوی نجات یافته از آب

 

بدو از غرق شدن نجات یافت


Boudu Saved from Drowning


  • عنوان فارسی: بدوی نجات یافته از آب 
  • کارگردان: ژان رنوار
  • نویسنده: ژان رنوار , آلبرت والنتین , رنه فاچوا
  • با هنرمندی: مایکل سیمون (در نقش بدو) , چالز گرانوال (در نقش آقای لینگلوییس)
  • زمان فیلم: ۸۱ دقیقه

اولین آشنایی من با سینمای ژان رنوار همین فیلم بدو از غرق شدن نجات یافت بود. قبل از این با شنیدن و خواندن این مطلب که تروفو از ژان رنوار تاثیر بسیاری گرفته است برای آشنا شدن با سینمای ژان رنوار حریص تر شدم تا اینکه بالاخره توانستم فیلمی از او ببینم.

 

فیلم موضوعی بسیار ساده و روان دارد. با مردی به نام بدو روبرو هستیم که ظاهر او شبیه گدا ها است و تنها داراییش سگی است که در ابتدای فیلم آن را گم می کند. به دنبال یافتن سگ می رود ولی پس از اینکه آن را نمی یابد تصمیم به خود کشی می گیرد و خودش را در رودخانه ای می اندازد تا غرق شود ولی مرد مسنی که کتاب فروشی دارد در حال نگاه کردن به اطراف با دوربین ناگهان چشمش به او می افتد و سعی در نجات دادن او می کند و او را نجات می دهد. این نقطه اصلی شروع فیلم است.

 

چهار شخصیت اصلی در این فیلم وجود دارند. بدو که مردی میان سال است که ریش بلند و موهای بلندی دارد و لباس های گشاد و پاره می پوشد و حالت خاصی راه می رود و نوع حرف زدن و حرکاتش نیز با مردم عادی تفاوت دارد. بدو همواره سرمست است و حتی راه رفتنش نیز گواه این مستی است. شخصیت بدو شخصیتی جدید است که در هیچ فیلمی نمی توان مشابهی برای او ساخت. او پس از اینکه نجات داده می شود از هیچ کسی تشکر نمی کند و خودش می گوید من تا به حال از هیچ کسی تشکر نکرده ام و اینکه توسط آن پیرمرد نجات داده شده است را تنها خواست خدا می داند و بس. بدو در ظاهر بسیار فقیر است اما گویا هیچ توجهی به پول و مادیات ندارد چرا که حتی مقداری پول که برای خرید نان به او کمک می شود را به کس دیگری می دهد. او روش زندگی اش را دوست دارد پس سعی در تغییر آن نمی دهد و حتی خودش می گوید که روی تخت نمی تواند بخوابد چرا که بسیار نرم و گرم است.

 

 شخصیت دوم شخصیت پیرمرد یعنی آقای لستینگوییس است که صاحب یک کتاب فروشی است و زندگی خوبی دارد و خواهان ارتباط داشتن با کارگر زیبای خانه اش است در حالی که همسری نیز دارد. او از همان ابتدا به بدو جای و مکان و لباس برای زندگی می دهد که همراه آن ها تا مدتی زندگی کند. او نسبت به بدو احساس مسئولیت می کند پس او را رها نمی کند و گویا او را جزئی از خانواده اش می داند. او مردی است که توجه خاصی به لباس پوشیدن دارد و حتی وقتی بدو می خواهد از خانه خارج شود تاکید می کند که ابتدا کفشش را واکس بزند و بعد خارج شود. او علاقه خاصی به کتاب دارد و وقتی که بدو یکی از کتاب هایش را کثیف می کند می گوید من برای کسی که هیچ اهمیتی به این کتاب ندهد هیچ ارزشی قائل نیستم. شاید بتوان شخصیت او را در بسیاری از موارد نقطه مقابل بدو بدانیم و این را در مناظره های رو در روی آن دو نیز می توان مشاهده کرد.

 

سومین شخصیت شخصیت زن خانه یعنی خانم لستینگوییس است که اکثرا در حال استراحت است و بقیه اوقات نیز در حال مرتب کردن لباس ها و ناخن هایش و نیز غر زدن است. او خودش می گوید که ما خانواده ای متشخص از طبقه متوسط جامعه هستیم و به همین دلیل بدو باید شرایط خاصی را رعایت کند. در فیلم و با توجه به نوع رفتار ها متوجه هستیم که خانم لستینگوییس با همسرش ارتباط خوبی ندارد و حتی شب ها نیز در کنار هم نمی خوابند و حتی خانم لستینگوییس به ایجاد رابطه با بدو نیز تمایل نشان می دهد و پس از بار اول دیگر او است که به سراغ بدو می آید.

 

شخصیت چهارم نیز کارگر خانه است که دختری جوان است و از نظر افراد آن جا دختری زیبا است. او نیز رفتار هایی بسیار بچه گانه و از روی نادانی دارد و نیز از اینکه در کنار این خانواده است لذت می برد و هر شب در انتظار این است که آقای لستینگوییس به اتاق او بیاید و بتوانند در کنار هم بخوابند. او از هر کسی محبتی ببیند فورا نسبت به او ابراز علاقه می کند همان طور که زمانی که بدو از او می خواهد که او را ببوسد فورا او را دوست می دارد و لبخند می زند.

 

در این فیلم به صراحت به بعضی عادات بد اجتماعی اشاره می کند و آن ها را به روشنی نمایش می دهد همچون تضاد طبقاتی. زمانی که بدو در ابتدای فیلم برای جستجوی سگش به پلیس مراجعه می کند به او توجهی نمی کنند ولی پس از او خانمی شیک به سراغ پلیس می آید و از آن ها می خواهد سگ گران قیمتش را برایش پیدا کنند فورا دو سه پلیس به جستجوی آن سگ می روند.

 

همان طور که در مقاله ای از تروفو خوانده بودم که گفته بود رنوار در سینمایش به مشکلات به سادگی هر چه تمام پاسخ می دهد در این فیلم نیز شاهد چنین مدعایی هستیم. بار ها آن را می بینیم. خانم لستینگوییس از رابطه با شوهرش لذت نمی برد پس بدو این مشکل را حل می کند و باعث خوشحالی او می شود. بدو فقیر است پس بلیت بخت آزمایی به او هدیه می شود و با همان بلیت برنده نیز می شود و پول زیادی به دست می آورد. بدو خودش را در رودخانه می اندازد و می خواهد خود کشی کند پس در حال غرق شدن است و گویا شنا بلد نیست ولی زمانی که در انتهای فیلم در رودخانه می افتد شاهد این هستیم که به راحتی شنا می کند چرا که می خواهد از دست این همه مقررات زندگی رهایی یابد. رابطه خانواده لستینگوییس در حال تزلزل است پس بدو تصمیم به ازدواج با آن کرگر می کند و به این شکل رابطه خانواده آن ها نیز محکم تر می شود و خانم و آقای لستینگوییس نیز به هم نزدیک تر می شوند. این ها نمونه هایی از سادگی در سینمای ژان رنوار هستند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/17ساعت 15:2  توسط سیامک کشف الایات  |