حکم کیمیایی برای سینمای ایران

فیلم حکم فیلمی است با موضوعی جدید برای سینمای ایران. موضوعی صرفا گنگستری که بیشتر در سینمای فرانسه و ایتالیا به آن پرداخته می شود . همان جایی که پدر خوانده ها و خانواده های مافیایی قدرت را در دست می گیرند. مسعود کیمیایی با انتخاب این موضوع برای فیلم جدید خود سعی در باز کردن افق جدیدی در سینمای ایران دارد و تا حدی نیز در گشودن این افق موفق بوده است ولی فیلم حکم به عنوان شروع کننده این سبک فیلم در ایران فیلم موفقی نبوده و پر از ضعف ها و کاستی ها است که به تک تک آن ها خواهم پرداخت. از شخصیت پردازی ها تا دیالوگ ها و طراحی صحنه و فیلمنامه. برای نشان دادن ضعف های این فیلم به مقایسه هایی با فیلم های موفق این ژانر می پردازم.
در این فیلم آن چه در نگاه اول توجه بیننده را به خودش جلب می کند اغراق های بیش از اندازه در فیلم است. اغراق در شخصیت پردازی ها بسیار زیاد است تا جایی که این شخصیت ها در ذهن بیننده کاملا خیالی ٬ غیر واقعی و تو خالی جلوه می کنند. محسن ( پولاد کیمیایی) که قاتلی حرفه ای است که از پایین ترین سطح ممکن یک هرم مافیایی تا میانه های راه بالا می رود ولی در نهایت کشته می شود این شخصیت را تا حدی می توان شبیه شخصیت جف کاستلو در فیلم سامورایی ژان پیر ملویل دانست که که نقش آن را آلن دلون بازی می کند. به عنوان نمونه ای بسیار موفق و قوی از فیلم های گنگستری می توان از فیلم سامورایی ژان پیر ملویل یاد کرد. جایی که آلن دلون نقش جف کاستلو یک قاتل حرفه ای را بازی می کند. این فیلم چند بار نیز توسط تلویزیون ایران پخش شده و همگی سینما دوستان با آن آشنایی دارند. به قسمتی از این فیلم رجوع می کنیم و آن زمانی است که پلیس برای دستگیری جف کاستلو دستور به دستگیر کردن تمام مردانی که با چنین مشخصاتی یعنی بارونی با یقه بالا و کلاه لبه دار و ... می دهد و مشاهده می کنیم که نزدیک 50 60 نفر را پلیس مورد بازجویی قرار می دهد. در فیلم حکم کیمیایی طراحی لباس و چهره پردازی طوری است که در پایان فیلم و در آن مجلس عروسی اوج اغراق در نوع لباس ها را در محسن می توان دید که او کت و شلوار و کراوات پوشیده و کلاهی مسخره به سر کرده که او را از بقیه متمایز می سازد و در این قسمت پایانی اگر پلیس دستور دستگیر کردن افرادی با لباس هایی شبیه محسن را بدهد مطمئنا شخصی جز خود محسن دستگیر نخواهد شد.
یکی از مشخصات فیلم های گانگستری شخصیت پدرخوانده ها و افرادی است که در نقاط بالایی هرم قرار دارند. مجلس هایی برگزار می کنند و در آن به عیش و نوش می پردازند و صحبت های مسخره ای می کنند و جوک های مسخره ای می گویند اما همیشه با خنده همه افراد و استقبال آن ها از این جوک ها و حرف ها روبرو می شوند. در فیلم رفقای خوب مارتین اسکورسزی بار ها شاهد چنین صحنه هایی هستیم و این یکی از نقاط قوت آن فیلم به حساب می آید و همچنین در پدر خوانده این صحنه ها به اوج خود می رسد و به زیبا ترین شکل به نمایش گذاشته می شود. در فیلم حکم نیز به عنوان فیلمی از ژانر گنگستری شاهد چنین صحنه هایی هستیم اما اغراق در آن ها غوغا می کند تا جایی که آن گروه از افراد را ٬ از همه افراد فیلم جدا می دارد و با این کار کیمیایی پایه شخصیت های خیالی خود را محکم تر می کند تا خیالی تر و غیر عادی تر باشند. (چرا؟) در مجلس عروسی تا جایی که مجلس به چند گروه تقسیم می شود قابل تحمل است و می توان تا حدی آنرا واقعی دانست و نزدیک به آن چیزی دانست که از افرادی مثل اعضای گروه های مافیایی سراغ داریم اما با وارد شدن حیوانات مسخره چون میمون و ... و همچنین اغراق در این تقسیم بندی ها باز هم فیلم از حالت عادی خارج می شود و به بیراهه کشیده می شود. در رستوران و جلسه هایی که در رستوران برگزار می شد این موضوع به اوج خود می رسد چرا که با جدا کردن خسرو شکیبایی به عنوان رئیس از بقیه چه در میزی که تنها پشت آن مشغول غذا خوردن است و چه در نوع لباس های افراد آن جا و بقیه مهمانان آن رستوران باعث جدایی شخصیت او از ذهن بیننده نیز می شود. خنده های مسخره که از آن به عنوان یکی از مشخصات مهمانی ها در فیلم های گنگستری اشاره شد در این فیلم بیش از حد افراط استفاده شده است تا جایی که تقریبا در بیننده احساس خیلی بدی نسبت به آن خنده ها و همچنین آن شخصیت ها ایجاد می شود و کیمیایی می توانست با استفاده از این اصول در حد اعتدال ٬ از آن ها در جهت بالا بردن سطح فیلم خود استفاده کند.

با توجه به محدودیت حجاب در فیلم های ایرانی و با توجه به سبک موضوعی جدید این فیلم کیمیایی ٬ خیلی بهتر بود صحنه های مسخره ای چون غرق شدن مریلا زارعی در دریا با مسخره ترین پوشش در آن به نمایش گذاشته نمی شد چرا که نه تنها چنین بخشی به سیر موضوعی فیلم کمک نکرده بلکه به آن ضربه زده و باز هم از شرایط عادی آن دور شده است . اگر بخواهیم این بخش را در سیر داستانی زندگی بهرام رادان که آن را تعریف می کند موثر بدانیم کیمیایی می توانست صحنه مرگ مریلا زارعی را طوری دیگر به نمایش بگذارد تا بسیار نزدیک تر به واقعیت باشد.
یکی از کلیشه ها در فیلم های مافیایی وجود هرمی مافیایی است که افرادی می خواهند از پایین آن به راس برسند و پدرخوانده هایی نیز در راس هرم قرار دارند و همواره پدر خوانده ها هیچ آسیبی در طول فیلم نمی بینند و این افراد پایین تر هستند که همواره کشته می شوند و یا اسیر توطئه می شوند و فیلم حکم کیمیایی نیز از این کلیشه به دور نبوده و دقیقا همین کلیشه را با زرق و برق زیاد و بزرگ نمایی های زیاد به نمایش می گذارد.
نکته دیگری در این فیلم دیده می شود که بسیار آزار دهنده است ٬ شخصیت صادق هدایت برای بسیاری از ایرانیان و جهانیان شخصیتی شناخته شده است . در این فیلم عزت الله انتظامی نقش رضا معروفی ٬ پیرمردی را دارد که قبلا در گروه های مافیایی بوده ولی اکنون کمی فاصه گرفته و هر از چند گاهی شخصا رئیس خود بوده و دست به کارهایی می زند. از زبان او در فیلم جمله ای می شنویم که می گوید'' دوست بسیار عزیزم صادق هدایت می گوید'' و سپس جمله ای در مورد مرگ و خودکشی از صادق هدایت می شنویم. با توجه به شخصیت مجازی عزت الله انتظامی در فیلم و اینکه او قاتلی بوده و هست و در گروه های مافیایی نیز فعالیت زیادی داشته و حتی پاپورت جعلی هم درست می کند ٬ هرگز نسبت دادن او به صادق هدایت و نیز نشان دادن ارتباط دوستی او با هدایت کار درستی نبوده است. گرچه کیمیایی قبل ها به اقتباسی از صادق هدایت دست زده بود و داش آکل را از روی کتابی از صادق هدایت ساخت ولی این دلیل نمی شود که رابطه هایی را برای او بوجود بیاورد که اصلا برای بیننده هنر دوست قابل قبول نباشد و این توهینی به بیننده و شخصیت اوست و نیز تحریفی در تاریخ با استفاده از شخصیت هایی مجازی است.
بهرام رادان در این فیلم نقشی کاملا بی هدف و مسخره را دارد که می توانست از فیلم حذف شود چرا که هدف او در این فیلم مشخص نیست و تنها به فیلم وارد می شود و داستانی از گذشته خود نقل می کند و سپس با پایان یافتن فیلم بدون اینکه به چیزی رسیده باشد از فیلم خارج می شود.
در شروع فیلم باز هم دیالوگ هایی کلیشه ای را می شنویم از اینکه حق زنی توسط مردی پولدار پایمال شده و او به دنبال حق خود است اما به جایی نمی رسد و هدف کیمیایی از نشان دادن صحنه های شروعی فیلم مشخص نیست و نمی فهمیم که او بیننده را می خواهد به همدردی دعوت کند و می خواهد درامی را به نمایش بگذارد یا به دنبال هدف دیگری است که در طول فیلم به آن نمی رسد. اصولا فیلم گنگستری با شروعی عاطفی را شاید بتوان خصوصیت سینمای جدید کیمیایی دانست.
در این فیلم فیلمبرداری زیابیی را شاهد هستیم و از نماهای زیبایی فیلمبرداری می شود که بسیار جدید است و کمتر در فیلم های ایرانی دیده شده است مانند قسمت هایی که از داخل دریا و زیر آب فیلم برداری شده و سپس به بیرون رفته و دوباره به داخل می رود و همگی سعی در القای حسی در بیننده داشته است. نورپردازی در حد بسیار قابل قبولی در این فیلم دیده می شود و اوج آن در نمای قتلی که محسن در هتل انجام می دهد دیده می شود.
تیتراژ شروعی فیلم نویدی از دیدن فیلمی زیبا و متعهد از کیمیایی را می دهد اما کیمیایی هرگز نتوانسه چنین فیلمی را به نمایش بگذارد و تنها توانسته تصاویری مسخره و توام با اغراق و بزرگنمایی در حد افراط را به نمایش بگذارد.
پی نوشت
گفتم متن نوشته رو تغییر ندم پس اینجا به عنوان پی نوشت می نویسم
1. قابل توجه دوست عزیز علیرضا 9 بار از لغت مسخره استفاده کردم ولی اگه به مطلب نگاه کنی می بینی که مطلب تقریبا سه صفحه هست پس 9 بار استفاده از یه لغت فکر نکنم مشکلی برای یه مطلب سه صفحه ای ایجاد کنه و من شخصا لغت مسخره هم بی ادبی نمی دونم. مسخره یعنی چیزی که مایه تمسخر باشه و آدمو بخندونه والا فکر نکنم شما با این فیلم نخندیده باشین بعد از 11 بار دیدن مخصوصا با اون صحنه میمون.
2. دوباره قابل توجه علیرضا و بقیه دوستان در مورد موضوع صادق هدایت که مطرح کردم گفتی که رضا معروفی می گه: یه جمله ای تو جوونی صادق هدایت زیر گوشم گفت من معتقدم این عبارت یعنی صادق هدایت زیر گوشم گفت ... می خواد رابطه دوستی رضا معروفی و صادق هدایتو بگه و می خواد بگه ما انقدر به هم نزدیک بودیم که انگار همه حرفاش هنوز تو گوشم هست و باقی مونده. به نظر تو چرا یه دفعه کیمیایی بیاد تو فیلمش اسم صادق هدایتو برای یه دیالوگ یکی دو خطی بیاره که چی بشه. نمی تونست اسمی از اون نیاره ؟ نمی تونست از خودش نقل کنه رضا معروفی نا سلامتی نزدیک 70 سالو فکر کنم تو فیلم داشت رضا معروفی پس اگه از قول خودش هم اون مطلبو می گفت اتفاقی نمی افتاد؟!
3. در مورد اصول نقد اولین شرط رعایت ادب هست و من هم فکر نکنم در این نقد هیچ بی ادبی نسبت به شخص خاصی کرده باشم. با توجه به اینکه کیمیایی رو تا حدی می شناسم توقعم از فیلم جدیدش چیزی خیلی فراتر از حکم بود و شاید این باعث شد که یه کمی تند بنویسم ولی با وجود اینکه تند نوشتم ولی هیچ بی ادبی نسبت بهش نداشتم و تنها جایی که رو کیمیایی تاکید کردم همون موضوع صادق هدایت هست که هنوز هم روی اون حرف و دیالوگ پافشاری دارم.
4. دیدم همه نوشته هام شده تعریف از فیلما البته به جز نوشته هام در مورد جشنواره و گفتم یه کمی هم از فیلمی بنویسم که دوستش نداشتم و یا توقعم نسبت به اون بالاتر بوده پس اومدم سراغ فیلم حک. در آینده از این مطالب در مورد فیلم های ایرانی تصمیم دارم بیشتر بنویسم. نقدی خوبه که نقاط منفی رو بیان کنه چرا که نقاط مثبت خودشونو به همه نشون می دن ولی نقاط منفی هستن که برای همه و حتی خود صاحب اثر هم ممکنه نقطه منفی نباشه.
