تبليغاتX
سینما × سینما

سینما × سینما

زندگی با سینما

شخصیت پردازی در سینمای آنتونیونی

 

شخصیت پردازی در سینمای آنتونیونی:

 

 

میکلانجلو آنتونیونی

 

شخصیت های فیلم های آنتونیونی ٬ شخصیت هایی عجیب و با خصوصیاتی جدید هستند. شخصیت هایی تنها و تا حدی گوشه گیر. آن ها به دنبال چیزی هستند که خودشان نمی دانند. گویی زندگی بدون هدفی دارند. گاهی به هدف خود می رسند و گاهی نیز پی به پوچی هدف خود می برند و حتی تا مرز این پیش می روند که قسمتی از زندگی شان توهمی بیش نبوده است. چنین شخصیت هایی را با تمام عجیب بودن می توان قبول کرد و با آن ها نیز تا حدی همذات پنداری کرد و شاید تنها دلیل این نوع نگرش بیننده نیز ٬ فلسفه عمیق عشق در نظر آنتونیونی باشد که می تواند به بیننده القا کند. عشقی مدرن که حد و مرز نمی شناسد و حتی ممکن است در یک نگاه یا یک برخورد بوجود آید و حتی پس از سال ها از بین برود و به راحتی فراموش شود. عشقی که باعث می شود بدون هیچ ترسی ٬ از طرف یکی از زوج ها در جلوی همسر آشکارا بیان شود شود.

 

مارچلو ماستریانی و ژان مورو در نمایی از شب

 

در شب لیدیا ( ژان مورو ) به دنبال چیزی است که خودش نمی داند. گویی در زندگی اش هیچ هدفی ندارد و بود و نبودش هیچ تفاوتی با هم ندارد. تنها چیزی که او را نگه داشته بود عشق او به شوهرش بود که اکنون از بین رفته است. او همسرش را تنها می گذارد و در خیابان ها و محله های قدیمی برای یافتن خودش و هویتش و شاید هدف و گمشده اش جستجو می کند. والنتینا ( مونیکا ویتی ) در شب دختر جوانی است که هیچ توجهی به آن چه در اطرافش می گذرد ٬ ندارد و خودش نیز می گوید که دوست دارم از میان صدا ها بعضی ها را انتخاب کنم و گوش کنم. او نیز اعتراف می کند که در ذهنش هیچ چیزی وجود ندارد و حتی عشقش نیز با محکم تر شدن رابطه اش با شخصی از بین می رود.

 

نمایی از آگراندیسمان

 

در آگراندیسمان شخصیت آن عکاس جوان را می بینیم که درگیر مارجرایی در عکس هایش می شود و زمانی که آن ها را در می یابد و می تواند ارتباط بین آن ها را درک کند ٬ متوجه می شود که عکسی وجود ندارد و هیچ اثری از آن اتفاق که مدتی ذهنش را درگیر کرده بود وجود ندارد. گویی بخشی از زندگی اش توهمی بیش نبوده همان طوریکه با مصرف ماریجوانا هم دچار چنین توهمی می شود و این حس در ما القا می شود. او خود نیز با این فراموش کردن ها و توهم ها کنار می آید و آن را قبول می کند. دو دختر جوان در آگراندیسمان می بینیم که بار ها برای عکس گرفتن مراجعه می کنند اما در نهایت عکسی گرفته نمی شود بلکه به ارتباط بین آن دو دختر و عکاس جوان می انجامد ٬ آن ها حتی خود نیز هدفی ندارند و شاید تنها هدف آن ها سرگرمی است. آن ها برای عکس گرفتن حتی مسافتی به دنبال اتومبیل عکاس جوان می دوند اما زمانی که می توانند عکس بگیرند ٬ این کار را نمی کنند.

 

نمایی از آگراندیسمان

 

این ها بیانگر همان شخصیت هایی بی هدف هستند که خودشان نیز درگیر یافتن هدفی در زندگی هستند و وقتی نیز که به آن هدف ظاهری خود می رسند ٬ پی می برند که این هدف اصلی نبوده و به کار دیگری مشغول می شوند.

 

شخصیت زن در فیلم های آنتونینی به گونه ای است که از قدرت بسیار بالایی برخوردار است و طوری که می تواند هر طور که بخواهد مرد مورد علاقه اش را به خود وابسته کند. قدرت جنسی زن در ارتباط های رودرو در فیلم های آنتونیونی طوری نمایش داده می شود که در اولین دید می تواند طرف مقابل را مردد کند و حتی مردی را که همسری دارد. مونیکا ویتی در سه گانه آنتونیونی نماینده بسیار آشکاری از زنی با قدرت بسیار زیاد است و با عشوه های مخصوص و نوع صحبت کردن خود هر مردی را می تواند جذب کند و به موقع از خود براند و این همان قدرت است. در مارجرا در سکانسی شاهد جمع شدن تعداد زیادی از مرد ها به دور او هستیم و او بی تفاوت از آن ها قدم می زند. این همان نشانه جذب مردان از طرف زن زیبا و نیز بی اراده بودن مرد ها برابر چنین موقعیتی است.

 

مونیکا ویتی در نمایی از ماجرا

 

در آگراندیسمان مانکن هایی را می بینیم که بدون هیچ احساسی در جلوی دوربین عکاسی عکاس جوان قرار می گیرند و در مقابل آن ها دختری را می بینیم که با احساست خود می تواند عکاس جوان را جذب خودش کند ٬ گویی در دنیایی دیگر قرار دارد و این نشان دهنده قدرت جنس مخالف برای جذب کردن هر مردی به سمت خودش است.

 

در شب ٬ والنتینا ( مونیکا ویتی ) با توجه به قدرت استفاده اش از جاذبه های جنسی می تواند جیووانی ( ماستریانی ) را مغلوب خود کند و او را به خود جذب کند.

 

برعکس موقعیت زنان در فیلم های آنتونیونی قدرت مردان را می بینیم که در مقابل شهوت رنگ می بازند و فراموش می شوند.

 

جیووانی ( ماستریانی ) در شب می بینیم که در بیمارستان در مدتی بسیار کوتاه اسیر خواسته های شهوانی دختری در یکی از اتاق های بیمارستان می شود و تنها چیزی که از او در این ارتباط سریع می بینیم تنها تسلیم شدن در برابر قدرت جنسی و این جاذبه است. این در حالی است که جیووانی خود نماینده گروهی از روشنفکران است و نویسنده بزرگ و جوانی است و می تواند با همه چیز برخوردی منطقی داشته باشد ٬ اما باز در مقابل عشق ٬ این احساسات است که ایجاد رابطه می کند.

 

در واقع همواره این زن است که قدرت انتخاب دارد و این انتخابش را بر مرد تحمیل می کند و حتی باعث به هم خوردن زندگی دو نفر می شود و در آخر نیز دوباره همین زن است که تصمیم به ادامه این رابطه می گیرد و این نشان دهنده قدرت زن است. همان طور که در پایان ماجرا می بینیم که باز همان کلودیا است که دستش را بر پشت مرد می گذارد و بدین معنی که او را بخشیده و این رابطه ادامه دارد.

 

سینمای آنتونیونی به گونه ای است که با توجه به ریتم فیلم ها می تواند در موضوعاتی چون عشق و احساسات به بررسی بسیار عمیقی بپردازد و طوری دیالوگ ها قرار داده می شوند که بوجود آمدن چنین احساسات قوی را نمی توان غیر عادی دانست. یکی از دلایل موفقیت سه گانه آنتونینی نیز همین ریتم کند آن ها و نیز شخصیت پردازی بسیار قوی در این فیلم ها است.

 


پی نوشت:

 

این مطلب را بعد از دیدن شش فیلم از آنتونیونی در مورد پنج فیلم از آن ها نوشتم. برداشت من از شخصیت پردازی در سینمای آنتونیونی تنها به همین چند فیلم محدود می شود و ممکن است کلی نیز باشد اما اکنون با توجه به دیدن تنها همین چند فیلم می توانم این مطلب را در همین پنج فیلم ماجرا ٬ شب ٬ کسوف ٬ صحرای سرخ و آگراندیسمان بسط دهم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/04/27ساعت 16:12  توسط سیامک کشف الایات  | 

یک رویای پاریسی

پاریس , تگزاس


Paris , Texas

 It brings magic back to the cinema...


  • عنوان فارسی: پاریس ـ تگزاس 
  • کارگردان: ویم وندرس 
  • نویسنده:L.M. Kit Carson ، Sam Shepard 
  • با هنرمندی: هری دین استنتن (در نقش تراویس) , هانتر کارسون (در نقش هانتر) 
  • زمان فیلم: ۱۴۷ دقیقه

سینمای ویم وندرس را با فیلمی می شناختم که در شبکه 4 تلویزیون ایران پخش شد ولی به دلایل سانسور های زیاد آن فیلم ٬ آن را به طور کامل نگاه نکردم. هر جا نامی از ویم وندرس هست به دنبال آن حتما اسمی از پاریس , تکزاس دیده می شود. فیلم پاریس , تکزاس را شاید بتوان بهترین فیلم وندرس دانست. این فیلم جایزه نخل طلای جشنواره کن 1984 را به خود اختصاص داده و این می تواند معیاری برای خوب بودن فیلم باشد. به سال تولید فیلم دقت کنید و با دیدن فیلم متوجه قدرت فیلم می شویم که تنها با توجه به اتومبیل ها ممکن است تشخیص بدهیم فیلم مربوط به بیست سال پیش است.

 

فیلم پاریس – تکزاس ٬ داستان مردی به نام تراویس است که از پس از مدت زیادی پیاده روی و دویدن و جستجو و راه رفتن در صحرا و خیابان و جاده در جایی توان خودش را از دست می دهد و در آن جا که تگزاس است به بیمارستانی صحرایی منتقل می شود و از طریق تنها شماره تلفنی که همراه او بوده مردی را باخبر می سازند و بعد متوجه می شویم که آن مرد برادر تراویس است. از این جا داستان دو برادر را می بینیم و تلاش های برادر تراویس برای خارج کردن تراویس از شوک و حرف زدن تراویس. بخش اولیه فیلم مربوط به رو در رو قرار گرفتن آن دو برادر و حرف های آن ها است.

 

بعد از مدتی آن ها به خانه برادر بر می گردند و در آن جا بخش دوم داستان شروع می شود و در این بخش دو شخصیت دیگر به داستان وارد می شود که یکی  همسر برادر است و دیگر هانتر ٬ بچه آن ها.( که متوجه می شویم او پسر تراویس بوده است ) این قسمت مهمترین قسمت داستان است چرا که شکل کلی داستان را برای بیننده بازگو می کنم و به آن جهت گیری می دهد. در این بخش ما متوجه می شویم که تراویس از همسرش جدا شده و این اتفاق زمانی افتاده که بچه آن ها تنها چهار سال داشته و در آن زمان تراویس خودش را مشغول می کند به هر کاری که فکرش بتواند از این قسمت زندگی رهایی پیدا کند و همسر او نیز بچه چهار ساله خودشان را به برادر تراویس و همسرش می سپارد چرا که گمان می کند خودش دیگر نمی تواند برای او مادر باشد. اکنون چهار سال گذشته و تراویس بعد از چهار سال برای اولین بار با پسرش روبرو می شود. پسری که حتی نمی خواهد قبول کند که او پدرش است و حتی حاضر نمی شود همراه او از مدرسه به خانه بیاید تا اینکه بک فیلم ویدیویی زمینه این پذیرش را از طرف پسر که اکنون هشت سال دارد فراهم می سازد. در این بخش پسر جهت گیری خودش را نسبت به پدر نشان می دهد و وارد قسمت سوم فیلم که اضافه شدن مادر به شخصیت ها هست می شویم.

 

تراویس برای نزدیک شدن به پسرش تلاش می کند ولی حتی نمی تواند حس پدر بودن را در خود بوجود بیاورد٬ هر چند اکنون دیگر از ته دل پسرش را دوست دارد. این نشان می دهد که تراویس نیز در همان چهار سال زندگی پس از بدنیا آمدن پسرش نتوانسته است پدر برای پسرش باشد و اگر هم بوده اکنون آن معیار ها را برای پدر بودن کافی نمی بیند پس در مجله ها  در جستجوی یافتن خصوصیات یک پدر واقعی است تا اینکه کارگر خانه او را راهنمایی می کند و در این بخش دیالوگ های جالبی می شنویم و کارگر از تراویس می پرسد دوست داری چگونه پدری باشی پولدار؟ تراویس جواب می دهد : نه بی پول؟ تراویس جواب می هد : نه میانه و معمولی و .... و کارگر به او می گوید که پدر باید یا پولدار باشد یا فقیر که دید جالبی را نشان می دهد آن هم از نظر یک کسی که در خانه ها کارگری می کند. تراویس ترجیح می دهد ظاهر پدری پولدار را داشته باشد و کارگر او را راهنمکایی می کند که باید به خاطر داشته باشی که همواره باید به آسمان نگاه کنی و هیچ وقت نباید به زمین نگاه کنی.

 

درقسمت سوم تراویس به همراه پسرش در جستجوی همسرش بعد از چهار سال از طریق تنها نشانی که از او دارد هستیم و اتفاقات نهایی که در این بخش می افتد همگی می تواند همه داستان را توجیه کند و نشان دهد.

 

در فیلم مشاهده می کنیم که پسر زمانی که متوجه می شود پدر واقعی اش می خواهد به دنبلا مادرش بگردد تصمیم می گیرد با او همراه شود و حتی تصمیم می گیرد پدر و مادری را که تا همان روز با آن ها زندگی می کرده را رها کند و با پدر واقعی اش که چهار سال او را تنها گذاشته همراه شود به جستجوی مادری برود که بعد از چهار سال ممکن است حتی او را پیدا نکند و این نشان دهنده همان هم خون بودن و احساس واقعی نسبت به خانواده واقعی است که در پسر هشت ساله می بینیم. و باز دوباره می بینیم که پسر بعد از چهار سال ندیدن مادر٬ به طور کامل او را شناسایی می کند و حتی در حال عبورمادر را از ته دل درک می کند و می شناسد و حتی از دو اتومبیل مانند هم از راه دور می تواند اتومبیلی که مادرش در آن سوار است را شناسایی کند و این ها همگی نشان دهنده پیوند قبلی او با مادر و پدر واقعی اش است.

 

پسر در راه سفر با پدر برای پیدا کردن مادر صحبت می کند و حرف هایی در مورد چگونگی آفرینش زمین می زند. پسری هشت ساله در مورد بیگ بنگ توضیح می دهد و اینکه کیهان از یک انفجار پدید آمده و اول بصورت گاز بوده و همه حیوانات و ... بر اثر همین انفجار وارد جهان شده اند و ... و این برای ما ایرانیان بسیار جالب است که یک پسر هشت ساله می تواند در مورد آفرینش خود چند دقیقه صحبت کند ( هر چند عقیده اش غلط باشد یا از نظر عده ای غلط باشد اما در ذهنش نوعی جهت گیری بوجود آمده ) و این نشان دهنده این موضوع است که در مدرسه در اولین قدم ٬ در مورد آفرینش خود انسان روشنگری می کنند ( یعنی بزرگترین سوال موجود در ذهن همه انسان ها ) در حالی که اکنون پس از گذشت 19 سال من خود در هیچ کتابی از کتب درسی در مورد آفرینش انسان به طور قطعی چیزی نخوانده ام که بتواند عقیده ای هر چند اشتباه را در ذهن من ایجاد کند و یا حداقل عقیده اسلام را در ذهن من به عنوان مسلمانی که در مدرسه ای اسلامی تحصیل می کنم و یا در دانشگاهی در کشور اسلامی درس می خوانم تحمیل کند.

 

تنها مشکل این فیلم از نظر موضوعی به گمان من رها کردن داستان برادر پدر و همسرش یعنی همان پدر و مادر ظاهری پسر بچه است که پس از اینکه پسر بدون خبر برای جستجوی مادر اصلی اش از آن ها جدا می شود و تنها به یک تلفن زدن اکتفا می کند و دیگر آن ها از داستان خارج می شوند در حالی که چهار سال از زندگی خود را همراه پسر بچه گذرانده اند به راحتی ( حداقل ما اینگونه متوجه می شویم ) پسر را فراموش می کنند و حتی با اینکه می دانند که آن ها به سراغ بانکی برای یافتن مادر رفته اند دیگر به جستجوی آن ها نمی روند. آیا بیننده می تواند قانع شود که آن زن و مرد تنها به صرف اینکه تراویس پدر واقعی پسر است ٬ توانستند پسر بچه را که 4 سال بزرگ کرده اند و از ته دل او را دوست دارند فراموش کنند و یا اینکه فراموش کردن این موضوع را درست می دانند؟ حداقل از دید یک بیننده ایرانی این نوع فراموش کردن و رها کردن غیر معقول و غیر قابل درک است. نوع دید کارگردان به فیلم و رها کردن داستان آن زن و مرد این گونه فکری را نشان می دهد که آنها توانستند این ارتباط چهار ساله قلبی را فراموش کنند و این در حالی است که زن را می بینیم که بسیار نگران از دست دادن پسر است و این دو دید تا حدی با یکدیگر در تناقض است.

 

با توجه به نام وندرس انتظار چنین سینمای لطیفی را از وندرس نداشتم. سینمایی بسیار ساده و روان که با عام ارتباط برقرار می کند و پر است از پیام اخلاقی و نشان دهنده عشقی جاودانه .

 

اکثر قسمت های فیلم در فضای آزاد و با نور طبیعی فیلم برداری شده و این باعث شده است که همواره مناظر زیبایی را با نور طبیعی و روشنایی زیبای خورشید ببینیم و بر زیبایی فیلم و سادگی آن افزوده است.

فیلم با لانگ شاتی از تراویس شروع می شود که یک قوطی در دست دارد و درآن گویا مقداری آب است. در این لانگ شات تنهایی تراویس و کوچک بودن او نسبت به اطراف و زندگی و هیچ بودن او را می توانیم متوجه شویم. تراویس می خواهد آب بنوشد ولی چند بار تردید می کند و به اطراف نگاه می کند گویا منتظر کسی است و یا گمان می کند کسی بر کار او نظاره می کند و در انتهای فیلم متوجه می شویم که او همواره همسرش را می بیند و از او برای خودش در ذهنش رویا پردازی می کند و در ابتدا شاید گمان می کند همسرش نیز همان جا است و شاید او نیز به آب احتیاج داشته باشد پس تردید می کند.

 

ریتم فیلم بسیار کند است و با توجه به شخصیت های کم فیلم ( پنج نفر ) و مدت طولانی فیلم ٬ ریتمی کند برای فیلم کاملا طبیعی است و با توجه به لطیف بودن موضوع و سادگی آن و نزدیک بودن آن به زندگی روزمره این ریتم در کل در خدمت فیلم بوده ولی در قسمتی از نظر من ریتم فیلم از تاثیر گذاری فیلم کاسته است و آن همان دو سکانسی است که تراویس از پشت تلفن در اتاقی با همسرش صحبت می کند و این دو سکانس در صورت کوتاه بودن آن ها و ناپدید شدن تراویس می توانست بسیار تاثیر گذار تر باشد و همچون سکانسی که مربوط به فیلمی بود که یاد آور گذشته ها بود و در خانه برادر تراویس پخش می شود و همگی به دیدن آن می نشینند ٬ می توانست اثر گذار باشد.

 


پی نوشت1:

 

سلام به همه دوستان و همه کسانی که به وبلاگم سر می زدند و سر می زنند و مطالب را پیگیری می کنند. مدتی درگیر امتحانات بودم و الان تقریبا 5 6 روز می شود که امتحانات به پایان رسیده و من هم هیچ دغدغه ای ندارم جز جام جهانی و نوشتن. همگی فکر کنم چنین تجربه ای دارید که اگر مدتی ننویسید دیگر آن شور و اشتیاق اولیه را برای نوشتن در وبلاگ ندارید و ممکن است حتی دیگر ننویسید. من هم دچار چنین دردی شدم ولی سعی می کنم از آن خود را خارج کنم. این مشکل با بازگشایی فاروم گذاره بیشتر هم شده چرا که در آن جا نیز فعالیت می کنم و دوباره دوستان قدیمی خود را دور هم می بینم. جام جهانی هم که مزید بر علت شده و اکثر وقت من را پر کرده و به خصوص این که تیم مورد علاقه من یعنی ایتالیا هنوز در دور رقابت برای قهرمانی باقی مانده است و به علاوه بازی های کامپیوتری جدید و سرگرم شدن به آن ها و این ها همگی باعث شده بودند که نتوانم مطلبی بنویسم و حتی فیلمی ببینم. ولی بالاخره از این بحران خارج شدم و می توانم برنامه ریزی کنم و همه را در کنار هم انجام بدهم. دیشب شروع به فیلم دیدن کردم.

اسم این پست را هم از وبلاگ یکی از دوستان ایده گرفتم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/04/13ساعت 18:47  توسط سیامک کشف الایات  | 

فقط یک پاراگراف

سلام به همه دوستانی که سر میزنن و مطالبو دنبال می کنن و تشکر.

این روزا یه کمی درگیر امتحانا هستم و اگر هم وقتی باشه می رسه به جام جهانی

تا چند روز دیگه آخر هفته امتحانا تموم می شه و دوباره این جا رو راه می اندازم.

این چند وقته حتی نتونستم فیلم ببینم نه اینکه زیاد درس می خونم . اصولا تو مدت امتحانا فیلم دیدن و ... عذاب وجدان میاره و فوتبال هم دیگه به اوجش رسیده

ایشالا تا چند روز آینده بر می گردم.

+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/02ساعت 14:21  توسط سیامک کشف الایات  |